تبليغاتX
زنی در آینه


زنی در آینه

پر از پرسه:پر از پرسش:پر از احساس پایانم

بیر قوش

هر آن سنی منده اگلشدی

بیر

آغاج

کی اوشاقلیغیم

اونون اوستونه چیخدی

سیندی

دئدیلر گوناه سنده دیر

گئدییییییییییم

کی سوسوم.....




  • آغلاما؛

آغلاما

زامان سيز دوْنوشلر گليني

ايندي

بير سن سن

بير

يالنيزليق لار تانريسي

اوز-اوزه

ديز -ديزه

اوُِِتور

                   سون باهاردا فصيل لردن بيري دير

و شبهه سيز، اوُلمالي!

سني سئويردي

اوْلوم تئز گلدي...

 




    • من؛

دایانمیشام سوسقونلوقا

ماهنی یازیرام

گوی بولوددان

یاغیر

و اوزاق گوللرده

بیر بالیق آیین اوستونده

یومورتا قویور

سن سیز هله ده

بیز یاشاییریق.

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:59 توسط نسیم کهنسال| |

چه روزهای تلخ و سنگینی میگذرد بر این سرزمین.

خیلی دلم تنگ است و هیچ دلم و دستم به کاری نمی رود.بادها سیاه می وزند و با خود می کنندو می برند گلهای تازه شکفته ی خاکم را.کاش میشد کاری کرد.فصلی را که به بهار بودنش باور داشتیم پاییز غم انگیزی کردند برایمان.به کجا میرویم یعنی؟ سرزمینم مادر داغداری ست. 

 چیزی نبود از اول هم

که نگران نداشتنش باشیم

همه چیز شروع نشده تمام شده بود

حالا

تو

در آخرین غروب خسته ی خرداد

در این شهر بی رحم

از کدام گمشده حرف می زنی؟

سهم ما این است

همین غروب

همین چای سرد

همین حرفهای تکراری

.

.

.

چایی ات را بخور و

برو.

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:23 توسط نسیم کهنسال| |

اين روزها،مهمان ناخوانده اي داشتيم؛مهمان تلخي كه آمد و يكي را از جمع كوچك وگرم 5 نفريه دوستانه ي ما برد.همان نا معلومي كه پشت پنجره نگران ماست ،اينروزهاديگر پشت پنجره تاب نياورد ،آمد داخل ورضاي ساده و مهربان و شوخ ما را  برد.قرار نبود بيايد ،يعني فكر نمي كرديم بيايد ،توي جمع ما همه براي مردن زيادي جوان بودند.اما مهمان ما اين را نخواست ببيند.

بوي خاك مرگ ميايد اين روزها،بادها عجيب بي قرارند و مهمان هنوز حضوري تلخ  و مزاحم دارد...و من دلم براي عاشق رويا بودنش؛با او آمدنش ،خنده هايش،شوخيهايش،درد دلهايش ،غذا خوردنش و حتي فوتبال نگاه كردنش تنگ است.

دوستش داشتيم و داريم؛روحش شاد.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 21:28 توسط نسیم کهنسال| |

حوای تو

اینجا

به جای سیب هی سیگار تعارفت می کند

پک بزن نترس!

پایینتر از این جهنم جایی نیست.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 18:55 توسط نسیم کهنسال| |

بادهاي وحشي اين روزها هم

پريشان نمي كنند

گيسوان اين زن ساكت را

دارد به شكوفه هاي خرمالو دل مي بندد

به شمعداني ها

كه با كود سياه و آوازهاي سفيد من

بزرگ مي شوند

اين روزها

باران مكدر است

و باد

از سرزمينهاي بيگانه بذرهاي بيمار مي آورد

اين روزها

زمين نگران كسوفي طولاني ست

اين روزها من

زن

در چارچوب پنجره دنبال رد گربه اي سياه مي گردد

كه بر سرنوشتش چنگال كشيده

اين روزها....

ارديبهشت تلخي بود.


.................................................................................................

هر شب وقتي بي بهانه به خانه بر ميگرديم

تو ميخوابي

و من ...

تقصير تو نيست مي دانم

باد هم كه نباشد

براي پريشاني اين نسيم بيقرار

هزار بهانه پيدا مي شود

اما تو بگو

گناه اين همه شوريدگي با كيست؟

................................................................................................

...

حالا زندگي خانه ي كوچك ماست

و هر روز تويي

كه وقتي ميخوابي تمام ميشود.

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:43 توسط نسیم کهنسال| |

نه این شمع روشن

نه من

که خواب ندارم

هیچ چیز به یاد تو نیست.

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 17:57 توسط نسیم کهنسال| |

قرار نبود

 بمانم

که سر بگردانم و

ببینم

بادها  روسری ام را  که می دزدند

برای بیقراری دستان توست

..........

قرار بود

 برقصیم و    تمام شود

تو راست می گفتی

ماندن قرار نیست ،

قرار باشد.

نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 3:23 توسط نسیم کهنسال| |

گئجه یاریم

من یاریم

سن بوتون سن اما

قارا باتمیش بیر گئجه نین بوتونلوینده

آج ،سوسوز

کوچه لرده

بوتونلویمی آختاریرسان.

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 2:20 توسط نسیم کهنسال| |

می رقصانیم

چونانکه نسیم برگ را

بادی

که نسیم را می رقصانی!

یادم میدهی

وقتی به آینه می رسم

برگردم

و سلام کنم

پشت به خودم

رو به تمام جهان.

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:47 توسط نسیم کهنسال| |

با تو

نه می شد به جاده ها زد

نه سوار قطارهای یکسره شد

با تو فقط میشد

دل به پنجره ای دو جداره بست

که باد و باران و آسمان را یکجا از ما می گرفت

و در اتاقی که

آخر شهر

آخر شعر

آخر دنیا بود

نشست و فیلم دید.

                            

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:33 توسط نسیم کهنسال| |


Design By : Night Skin