.گئجه یه دایانمیشام
یوللار آپاردیلار سنی مندن آپاردیلار...
چونانکه نسیم برگ را بادی که نسیم را می رقصانی! یادم میدهی وقتی به آینه می رسم برگردم و سلام کنم پشت به خودم رو به تمام جهان. نه می شد به جاده ها زد نه سوار قطارهای یکسره شد با تو فقط میشد دل به پنجره ای دو جداره بست که باد و باران و آسمان را یکجا از ما می گرفت و در اتاقی که آخر شهر آخر شعر آخر دنیا بود نشست و فیلم دید. که از تمام فالهای تمام مردهای جهان تهی شده بودم ............ نشسته ایم ماه كامل از پنجره می تابد من از فنجانت پرم و تو ؛از کاش سالها قبل این فنجان... ماه گريه مي كند. از من عبور کرده بود من از تمام اتفاقهای جهان پرم زمین از من زاده شده انگار که سالهاست زهدانم سنگواره سقط می کند. صاباحی گورمدن اولمدی! بوتون صاباحلار اما اولوم اییسیله قاریشدی.
| Design By : Night Skin |


