تبليغاتX
.گئجه یه دایانمیشام




















.گئجه یه دایانمیشام

یوللار آپاردیلار سنی مندن آپاردیلار...

می رقصانیم

چونانکه نسیم برگ را

بادی

که نسیم را می رقصانی!

یادم میدهی

وقتی به آینه می رسم

برگردم

و سلام کنم

پشت به خودم

رو به تمام جهان.

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:47 توسط نسیم کهنسال| |

با تو

نه می شد به جاده ها زد

نه سوار قطارهای یکسره شد

با تو فقط میشد

دل به پنجره ای دو جداره بست

که باد و باران و آسمان را یکجا از ما می گرفت

و در اتاقی که

آخر شهر

آخر شعر

آخر دنیا بود

نشست و فیلم دید.

                            

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:33 توسط نسیم کهنسال| |

وقتی آمدی

که از تمام فالهای تمام مردهای جهان

 تهی شده بودم

............

نشسته ایم

ماه  كامل از پنجره می تابد

من از فنجانت پرم

و تو ؛از

کاش سالها قبل این فنجان...

ماه گريه مي كند.

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 19:23 توسط نسیم کهنسال| |

اتفاقی که افتاد

از من عبور کرده بود

من از تمام اتفاقهای جهان پرم

زمین از من زاده شده انگار

که سالهاست

زهدانم سنگواره سقط می کند.

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 19:14 توسط نسیم کهنسال| |

گلین

صاباحی گورمدن

اولمدی!

بوتون صاباحلار اما اولوم اییسیله قاریشدی.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 1:46 توسط نسیم کهنسال| |

جز خاطراتی که بر شانه های باد تشییع می شوند

و زنی که دیگر

موهایش پریشان نیست

اما

با

بارانهای پریشان میبارد.

همین و دیگر هیچ!

در دور دست

مردی تنهاست

که با هیچ نسیمی نمی وزد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 22:23 توسط نسیم کهنسال| |


Design By : Night Skin