تبليغاتX
.گئجه یه دایانمیشام -




















.گئجه یه دایانمیشام

یوللار آپاردیلار سنی مندن آپاردیلار...

بادهاي وحشي اين روزها هم

پريشان نمي كنند

گيسوان اين زن ساكت را

دارد به شكوفه هاي خرمالو دل مي بندد

به شمعداني ها

كه با كود سياه و آوازهاي سفيد من

بزرگ مي شوند

اين روزها

باران مكدر است

و باد

از سرزمينهاي بيگانه بذرهاي بيمار مي آورد

اين روزها

زمين نگران كسوفي طولاني ست

اين روزها من

زن

در چارچوب پنجره دنبال رد گربه اي سياه مي گردد

كه بر سرنوشتش چنگال كشيده

اين روزها....

ارديبهشت تلخي بود.


.................................................................................................

هر شب وقتي بي بهانه به خانه بر ميگرديم

تو ميخوابي

و من ...

تقصير تو نيست مي دانم

باد هم كه نباشد

براي پريشاني اين نسيم بيقرار

هزار بهانه پيدا مي شود

اما تو بگو

گناه اين همه شوريدگي با كيست؟

................................................................................................

...

حالا زندگي خانه ي كوچك ماست

و هر روز تويي

كه وقتي ميخوابي تمام ميشود.

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 13:43 توسط نسیم کهنسال| |


Design By : Night Skin