تبليغاتX
.گئجه یه دایانمیشام -




















.گئجه یه دایانمیشام

یوللار آپاردیلار سنی مندن آپاردیلار...

اين روزها،مهمان ناخوانده اي داشتيم؛مهمان تلخي كه آمد و يكي را از جمع كوچك وگرم 5 نفريه دوستانه ي ما برد.همان نا معلومي كه پشت پنجره نگران ماست ،اينروزهاديگر پشت پنجره تاب نياورد ،آمد داخل ورضاي ساده و مهربان و شوخ ما را  برد.قرار نبود بيايد ،يعني فكر نمي كرديم بيايد ،توي جمع ما همه براي مردن زيادي جوان بودند.اما مهمان ما اين را نخواست ببيند.

بوي خاك مرگ ميايد اين روزها،بادها عجيب بي قرارند و مهمان هنوز حضوري تلخ  و مزاحم دارد...و من دلم براي عاشق رويا بودنش؛با او آمدنش ،خنده هايش،شوخيهايش،درد دلهايش ،غذا خوردنش و حتي فوتبال نگاه كردنش تنگ است.

دوستش داشتيم و داريم؛روحش شاد.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 21:28 توسط نسیم کهنسال| |


Design By : Night Skin